تبلیغات
تکیه بر سایه ها

آیینه به اجبار به من گفت :

             "تولدت مبارک "

                                               1389/10/14


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1389ساعت 11:39 ب.ظ توسط اریوش نظر ها ()


زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ ...

زندگی باید کرد

گاه باید رویید در پس باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 20 آذر 1389ساعت 10:01 ب.ظ توسط اریوش نظر ها ()


اسم تو .... ؟

چه فرقی می کند وقتی در سینه ام چیزی مدتی ست گم شده

وقتی با هر اسمی ، در خیال دسترسی به تو  آسان است

                                                                  چه فرقی می کند؟

یک سال دیر یا زود !!

چه فرقی می کند  وقتی هر کسی می تواند تو را پشت پنجره چشمانم ببیند 

وقتی تو بی رحمانه مهربانی

                   چه فرقی می کند ؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 تیر 1389ساعت 12:58 ق.ظ توسط اریوش نظر ها ()


وقتی غروب در کوچه مان غلتید

وقتی تمام ماه زیر آب رفت

خلوتم را با واژه هایی سرد

که همه آلوده به تنهایی اند  تقسیم می کنم

واژه هایی که دیگر غمگینم نمی کنند 

زیرا که تو هوز نگاهم را باور نداری!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 23 خرداد 1389ساعت 12:36 ق.ظ توسط اریوش نظر ها ()


ناله ی قطار به گوش می رسد و جاده ای از پشت پنجره دور می شود

سلام
از کجا آغاز شد این دوست داشتن، کدام دست مقدسی محبت را بین ما نقاشی کرد این سوالاتی است که هر روز در ذهنم مرور می کنم و برایش هرگز جوابی پیدا نکرده ام .

عزیزترینم می گویی سخت نگیر ،وقتی که مهربانیت به اندازه یک افق منظره است وقتی همه ی خوابهایم را یکی یکی جستجو می کنم تنها رد پای تو پیداست ، وقتی که نسیم عطرت ، خیالم را پر می کند.
چگونه می توانم سخت نگیرم ، چگونه به مهربانیت فکر نکم ،چگونه ..!! نه، نمی توانم

بنفشه ها را یادت هست بنفشه هایی را که دیروز با هم دیدیم ، دیشب به خوابم آمدند کمی از تو برایشان     گفتم  ببخشید وقت نشد از همه ی خوبی ها تعریف کنم اما همین هم آنها را به شوق آورد و آنها از شدت شوق بر گونه ایم بوسه می زدند و تبریک می گفتند.

با این که همین دیروز بود که دستانت را گرفتم اما دلم باز بهونه ی گرمی دستانت را می گیرد می خواهم در صحن چشمانت برای همیشه  رها شوم و تو برایم قصه آینده را از نو بخوانی با صدایت که از هر گل بهاری خوشبو تر است حتی بنفشه های دیروز

حالا فقط از تو می خوام چند روزی را در کنارم بمانی تا مسیرم را انتخاب کنم بعد یک عمر من هم مسیرت  خواهم ماند .

دیگر عرضی نیست !!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 فروردین 1389ساعت 12:17 ب.ظ توسط اریوش نظر ها ()


دلم به اندازه تمام امشب تنگ است

تو را دارم اما، این قصه در آخر دلتنگ است

برایت می نویسم از روییا شعر ، نامه ای

نامه ای که حتی پست چی اش هم دلتنگ است


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 21 فروردین 1389ساعت 01:11 ق.ظ توسط اریوش نظر ها ()


شادم به مانند قاصدکی خوش خبر

سر مست به هر گوشه کناری سر می زنم

تمامی  بهار برای من است ، امسال

     و من تنها برای تو !!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 28 اسفند 1388ساعت 04:53 ب.ظ توسط اریوش نظر ها ()


بغضم ترك برمی داشت !!
ستاره ها می لرزیدند در انتظارِ نوشته ای !!
انتظاری كه هیچ كس معنایش را نمی دانست
صدای سكوتی به گوش می رسید

عشق از شروع آغاز شد...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 18 اسفند 1388ساعت 05:27 ب.ظ توسط اریوش نظر ها ()